X
تبلیغات

ای که ازوبلگ مامی گذری *** کرم نماو بگذار اندک نظری ***بازدید کننده محترم ازاینکه وبلاگ *قوچکندی*رابرای دیدن انتخاب کرده ای متشکرم ضمن عرض خوش آمدگوئی به شما امیدوارم اوقات خوشی را دروبلاگ قوچکندی سپری کنید قوچکندی

یاشار ××× قوچکندیدن ××× یازار (خاطرات دوران کودکی)

 
ماجراي قاپ بازي
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 سه شنبه دوازدهم فروردین 1393
زمان :
 17:8


ماجراي قاپ بازي

 

   فصل زمستان نزديك بود. نمي دانم شايد هم شروع شده بود. بين اخراج معلم بداخلاق و معلم جديد فاصله زماني چند هفته اي افتاد. ودراين فاصله مدرسه تعطيل بودو بچه ها صبح تا شب مشغول بازي مي شدند. معروفترين بازي كه دراين ايام تعطيل انجام مي دادند آشيق بازي (قاپ بازي)بود.يك روز در ميدان جلو مسجد بچه ها مشغول آشيق بازي بودند كه خبررسيد خانم معلم دارد مي آيد .منزل كدخداي ده درحاشيه ميدان مسجدودرمحل بازي بچه ها بود.بعد ازمدتي ماشين جيپي جلودرخانه كدخدا نگه داشت وخانم جواني كه چادررنگي به سرداشت ازآن پياده شد .اين خانم همان فاطمه خانم معلم جديد بود .اوبعد ازاينكه ازماشين پياده شديك نگاه معني داري به بچه هاي درحال بازي كرد .همانروزگفته شد كه مدرسه ازفردا بازمي شود وهمه بچه ها (تا كلاس چهارم )بايستي به مدرسه بيايند.

فرداي آنروز همه بچه ها درتنها كلاس مدرسه حاضر شدند. چند نفر كلاس اولي ،چند نفركلاس دومي ويكي دونفركلاس سومي ويك نفرهم كلاس چهارمي . (درروستا یک دانش آموز به نام بهرام كلاس پنجم بود که به مدرسه روستاهای اطراف ميرفت).

    اولين اقدامي كه خانم معلم انجام داداين بودكه گفت: بچه ها چونكه هوا سرداست وبراي آنكه گرم شويد، بايستيد ودرجا بدويد ودستانتان را به هم بماليدتا گرم شويد.من وقتي اين موضوع راشنيدم خيلي تعجب كردم با خودم گفتم مگربا سايش دستها به هم آدم گرم مي شود ؟ پس ازانجام اين ورزش همه بهت زده ديديم كه چگونه بدن و دستهايمان گرم شد.

    اقدام بعدي كه خانم معلم انجام داديك فراخوان بود به همه بچه ها فراخوان دادكه فردا هركي هرچندتا آشيق (قاپ)داردبايستي به مدرسه بياورد وتحويل خانم معلم بدهد واگركسي اين كارراانجام ندهد معلم به حسابش خواهد رسيد.

    فرداي آن روز بچه ها آشيق هاي رنگ ووارنگ خودرابه مدرسه آوردند وتحويل خانم معلم دادند. خانم معلم هم آنهارادروسط حياط مدرسه روي هم ريخت وتلي ازآشيق درست كرد منظره جالبي بود شايدتعداد انها بيش ازهزارتا بود. وبعد كمي نفت روي آنهاريخت و آنهارا آتش زد وتبديل به خاكستركرد.درآن زمان من معني آن نگاه معني دارروزقبل خانم معلم را فهميدم.

    تقريباًهمه بچه هاصادقانه همه آشيق هاي خودشان را آورده بودند.بعدها متوجه شديم كه يكي دونفرازبچه ها همه آشيق هايشان را نياورده بودندودرواقع كلك زده بودند.ومن آن موقع پيش خودم به آنها احسن گفتم وازاينكه ساده لوحانه همه آشيق هايم را تحويل داده بودم خودم را سرزنش كردم.



 

بند هفتم از منظومه قوچکندیه سلام را درهمین خصوص سروده ام:

 

 

         آشيق اوينييرديق اوشاقلارينان ، تنگده    7        

 

فاطمه خانيم گلدي گوردي بيزي ، سرزده

 

صاباحيناقوردي محكمني كلاس درسي ده

 

آشيقلاري ييغدي ، كده آشيق قالمادي

 

اوتيب هاميسين،سوزي حساباسالمادي

 





آپاردی سللرسارانی
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 سه شنبه دوازدهم فروردین 1393
زمان :
 15:33


  شعر معروف آذری :          آپاردی سللرسارانی


آرپا چايي آشدي داشدي

سئل ساراني گوتی قاشدي

هر گؤره‌نين گؤزو ياشدي

آپاردي سئللر ساراني
 
بير اوجابویلی بالاني

**
گئدين دئيين خان چوبانا

گلمه‌سين بوايل موغانا
 
گلسه باتارناحق قانا

آپاردي سئللر ساراني
 
بير آلاگوزلی بالاني

**
آرپا چايي درين اولماز

آخار سويو سرين اولماز

سارا کيمي گلين اولماز

آپاردي سئللر ساراني
 
بير آلا گؤزلی بالاني

**
آرپا چايي آشدي داشدي

سئل ساراني قاپدی قاشدي

آتاسی دالیجاق قاشدی

آناسی بوخجاسین آشدی

آپاردي سئللر ساراني
 
بير اوجابویلی بالاني

**
قالي گتير اوتاق دوشه

سارا يئري قالدي بوشا

چوبان الين چيخدي باشا

آپاردي سئللر ساراني
 
بير آلا گؤزلی بالاني

**

آرپا چايي آشدي داشدي

سئل ساراني گوتی قاشدي

آلاگوزلی قلم قاشلی

آپاردي سئللر ساراني
 
بير اوجابویلی بالاني





چهارشنبه سوری
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 سه شنبه دوازدهم فروردین 1393
زمان :
 15:28


 چهارشنبه سوري در قوچکندی

 

  عصرروزسه شنبه آخرسال به اتفاق بزرگتر ها هيزم جمع مي كرديم وآن راآتش زده وآتش نسبتاً بزرگي درست مي كرديم وبزرگترهاازروي آن مي پريدند. به دليل بزرگي آتش معمولاً بچه ها نمي توانستند ازروي آن بپرندولذابراي آنها آتش هاي كوچكتري روشن مي كردند. دركنارآتش يك جارو كهنه كه ديگرآنرا لازم نداشتند مي گذاشتند تا قسمت پهناي آن آرام آرام بسوزد وبه دسته اش برسدآخرآتش بازي معمولاً فرد جواني كه نسبت به بقيه زورش زياد بود اين جاروراكه كاملاً برافروخته بود برمي داشت وبا نهايت قدرت پرت مي كرد .گلوله برافروخته وقرمزرنگ دل شب را مي شكافت وجلو مي رفت اين عمل معمولاً پايان آتش بازي را اعلام مي كرد. درخانواده ما عموي كوچكم ( تراب عمو ) اين كاررا انجام مي داد.

درچهارشنبه آخرسال زن ها شيربرنج مي پختندوآن را بين همسايه تقسيم مي كردند.

شعر زيررا درهمين رابطه سروده ام اميدوارم كه بپسنديد:

 

    آخيرچرشنبه آغشامينين گوني باتاندا     5

 

قالاميش اودونون اوتي ، قيزيشيب ياناندا

 

اوت اوستوننن خيردايكه، اوزون آتاندا

 

يانيق سوبورگه كوتيين، تولازدالارگولره

 

سوتداش پيشريب چوخون پايلالاراولره







ماجراي زنبورهاي حاج صادق
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 جمعه یکم فروردین 1393
زمان :
 13:7


       ماجراي زنبورهاي حاج صادق

 

   خانه تنهاخاله من درمركز ده ودرحاشيه ميدان جلومسجدبود من با بچه هاي خاله ام مخصوصاً علي وعادل خيلي جوربودم. وغالب روز ها مخصوصاًدرتابستان به خانه آنها مي رفتم وبا آنها بازي مي كردم البته آنهانيز به خانه ما مي آمدندولي من بيشترمي رفتم.براي رفتن به خانه خالا سه راه وجود داشت :

راه اول 

راه سمت راست خانه مابودكه نسبتآًدوربود واين راه ازجلوي خانه مرحوم حاج بيوك آقامي گذشت ايشان يك سگي داشت كه غالب اوقات جلودرخانه مي خوابيدومن از آن سگ خيلي مي ترسيدم وبه همين دليل ازاين راه رفت وآمدنمي كردم .

راه دوم 

 راه مستقيم وميانبري بود كه ازجنب خانه مرحوم حاج صادق مي گذشت ،اين مسيرخيلي كوتاه بود و من غالب اوقات ازاين راه استفاده مي كردم .

راه سوم

راه سومي هم وجودداشت كه سمت چپ خانه ما بود و ازنزديكي خانه گلچهره خانم ردمي شد (من ازگلچهره خانم خبرندارم اگرزنده است خدا عمرش را زياد كند واگردرقيدحيات نيست خداوندروحش راقرين رحمت نمايد) اين راه درواقع دورترين راه بود. من خيلي كم و درمواقع خاص ازاين راه استفاده مي كردم .

      دربعضي ازروزهاي تابستان زنبورهاي حاج صادق پوه ره مي دادند (پوه ره يك عمل فيزيولوژيكي دردوره زندگي زنبورهاي عسل است كه به موجب اين عمل همه زنبورهابه جزء ملكه، ازكندو بيرون مي زنندودراطراف كندوشروع به پروازمي نمايد وصداي مخصوص خودشان را درمي آورند )ازآنجا كه كندوهاي زنبورهاي مرحوم حاج  صادق دركنارگذرگاه بودلذا زنبورها با پروازخودشان اين گذرگاه را كه تقريباً سه مترعرض داشت مي بستندومن ازترس نيش زنبورهانمي توانستم ازاين مسير رفت وآمدكنم وراه سمت راست هم به دليل وجودسگ بسته بود، لذا مجبورمي شدم از دورترين مسير به خانه خاله رفت وآمدكنم.

شعرزيررادراين رايطه سروده ام:

 

 

      ياي گونلري خالام گوله گدنده     3

 

حاج صادقين آري سي، پوه ره ورنده

 

گنشیمیزین ايتي بي يان يولي كسنده

 

گولچوره طرفينٌن گديب، يولي اوزاخ سالارديم

 

اوشاقلارينان اوينييب، خالادان بلٌه آلارديم




تنورهاي زمستانه
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 پنجشنبه هشتم اسفند 1392
زمان :
 20:50


                                           تنورهاي زمستانه

در خانه های قوچکندی معمولا دوتا تنور وجود داشت یكي داخل خانه وديگري خارج ازخانه ودرايوان. ازتنورداخل خانه درپائيز وزمستان وازتنورايوان در بهاروتابستان استفاده مي كردند.تنورايوان رافقط درمواقعي كه مي خواستند نان بپزند روشن مي كردند.

    تنورداخل خانه را هرروزصبح روشن مي كردند.ته آن چند عدد ياپبا (ياپباازفضولات احشام درست شده ودرآفتاب خشك مي گرديدودرمحل هائي به نام قالاخ براي استفاده درفصل هاي سردسال،انبارمي شد)مي گذاشتندوكمي نفت روي آن ريخته وآنرا روشن مي كردند.آتش داخل تنورزبانه مي كشيدودود ناشي ازآن فضاي داخل خانه را پركرده وازدريچه سقف كه درراستاي تنوربودوبه نام باجا شناخته مي شد  بيرون مي رفت.ازهواکش تنور که کولفه نامیده میشد باد می زدند تا یاپباها بهتربسوزند. شیش و ارسین از لوازم تنور بودند.

پس ازآنكه ياپباها مي سوختند وشعله ودودشان تمام مي شد.روي تنوريك كرسي مي گذاشتند وروي كرسي يك لحاف بزرگي بنام كرسي يورگاني (لحاف كرسي)مي انداختند كه هم روي كرسي وهم زمين چهارطرف آن رامي پوشاند . وروي لحاف كرسي هم يكي دوتا لحاف كوچكترمي انداختند تا گرماي تنور هدرنرود. وبدين صورت گرماي لذت بخشي درزيركرسي بوجود مي آمد.طرف هاي باريك كرسي كه معمولاً يك يا دو تابود(دارطو) به دليل داشتن تكيه گاه (ديوار)طرفدارزيادداشت ومعمولاً بزرگترها درآنجا مي نشستند.

ظرف پخت غذا كه معمولاً سفالي بود (كوپه)رادردرون تنوروروي آتش ياپباها مي گذاشتندوتاظهرغذاآرام آرام مي پخت اين غذا معمولاً آبگوشت بود.چند روز يك بارهم درهمين تنور ،نان مي پختند.

 

 

شعرزير را دررابطه بااين موضوع سروده ام:

  

                قالاخلارا، ياپبالاري قالالار             9

 

قيش گونلري، اوتنديرين سالالار

 

شوربا ينده گوش كوبلاري يالالار

 

شوربانين سوين دوغريب اتين دوللر

 

كورسي طولاريندا ،دارطولاري سوللر






باش چیرتماق
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 سه شنبه پانزدهم بهمن 1392
زمان :
 18:32


باش چیرتماق

 

    درفصول سرد سال بچه های روستا به انواع بیماری های عفونی مبتلا می شدندومتاسفانه بعضی ازآنها که تعدادشان هم کم نبود به دلیل همین بیماریها ازدنیا می رفتند.

یکی ازاین بیماریها به زبان آذری ایناغ بود.ایناغ همان گلودرد چریکی همرا ه با سرفه شدیدوبا صدای بم بود بطوری که صدای بیمار عوض می شد.

وقتی این بیماری گریبان گیر بچه ها ، خصوصا بچه های پنج تا دوازده ساله می شد.سرآنها را تیغ می زدند وبه این عمل درزبان آذری باش چیرتماق می گفتند. سرمن وپسر خاله ام علی را یک بارتیغ زدند وجای آن که حدود پنج یا شش سانتیمتراست هنوز روی سرمان هست. درروستای قوچکندی این عمل را خدابیامرز مشه خانیم انجام می داد.

اول با پشت قاشق نم نمک روی سربیمار می زدتا خون درمحل عمل جمع شود سپس تیغ (اولگوج )خودرا روی موضع می گذاشت وبا پشت همان قاشق روی آن می زد وخون فوواره می زد بالا.

فلسفه انجام این عمل یک چیزی تو مایه های حجامت بود ولی به شیوه سامورائی.

 

بند چهاردهم منظومه قوچکندیه سلام را درهمین ارتباط سروده ام : 

 

 

                                كندين اوشاقلاري ايناغ اولاندا          14      

 

بوغازقالخيب ، سس باتيب دوشده قالاندا

 

قره اوسكورك رنگي قرالديب ، قاتاندا

 

رحمتيك مشه خانيم چيرتاردي اولارين باشلارين

 

قاندا آخيب گليب ، بوياردي اوزگوزدرين قاشلارين

 




اربعین
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 دوشنبه دوم دی 1392
زمان :
 22:23


اربعین

    سوگواران اربعین حسینی امروزدرقم با الهام گرفتن ازشیعیان عراق مسیر هفت کیلومتری حرم حضرت معصومه سلام الله علیها تا مسجد مقدس جمکران را پیاده پیمودند:

 

 




شب یلدا
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 یکشنبه یکم دی 1392
زمان :
 1:30


 

 یلدا مبارک

 




هنر
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 جمعه هشتم آذر 1392
زمان :
 13:52


 

  هنر

علاقه کودکان به هنر




آئین غبارروبی
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 دوشنبه سیزدهم آبان 1392
زمان :
 23:56


 

السلام علیک یا فاطمه المعصومه سلام الله علیها

 

مراسم معنوی آئین غبار روبی حرم حضرت معصومه سلام الله علیها

۱۲/۸/۹۲

 

 




کویرمرنجاب
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 شنبه یازدهم آبان 1392
زمان :
 21:59


کویرمرنجاب

۱۰/۸/۱۳۹۲

 روز جمعه ۱۰/۸/۹۲ به اتفاق همکاران عزیز سری به کویرمرنجاب زدیم.خیلی خوش گذشت.

کویرمرنجاب در ۵۰ کیلومتری شمال شرق شهر آران وبیدگل واقع شده است . راه آن خاکی است .کاروانسرای مرنجاب در  کیلومتر ۴۵ این راه قراردارد.

تپه های شنی مرنجاب فوق العاده زیبا ودیدنی است .

 

 

 

 

 

کاروانسرای مرنجاب


                   امامزاده هلال بن علی علیه السلام - آران وبیدگل 

 




عیدغدیرخم
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 پنجشنبه دوم آبان 1392
زمان :
 17:43


 

عیدغدیرخم

درحرم حضرت معصومه سلام الله علیها

۲/۸/۹۲

 




محرّم در قوچکندی
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 چهارشنبه یکم آبان 1392
زمان :
 0:9


محرّم در قوچکندی  

     آن روزها(سال های 50 تا 53 ) ماه محرم مصادف با فصول سرد وبرفی سال بود . یادم هست که شبهای دهه اول محرم به اتفاق خانواده  با یک فانوس سوسوکنان ازروی برف ها ویخ هارد می شدیم وبه مسجد می رفتیم .عزاداران با چای داغ پذیرائی می شدند.سماور بزرگی درکنار درب ورودی مسجدبرای این کاردرنظر گرفته شده بود.وقتی ازدرب مسجد وارد می شدی درروبرو منبر قرار داشت و خدا بیامرز میرزا حسین رحیمی که روحانی بودو ازروستای بولگان می آمد برروی آن می رفت و ذکر مصیبت می گفت . درسمت چپ مسجد بزرگان ده می نشستند ودرقسمت راست  به طرف پائین بچه های روستا قرار می گرفتند.پدرم برای حفظ آرامش مجلس مواظب بچه ها بود تا شلوغ نکنند.درمسجد دو عدد بخاری هیزمی بود که درطرفین مسجد قرارداشت. برای روشنائی بهتر مسجد دوعدد زنبوری وجود داشت که ازسقف آویزان بودند یکی ازاین زنبوری ها مال خدا بیامرز کربلائی شمس ا... بود.زنبوری ها ده ها برابر فانوس نورتولید می کردند ودرروستا به جزء یکی دو خانواده کسی زنبوری نداشت.وبقیه ازچراغ های نفتی معمولی یا گردسوزاستفاده می کردند.

پسرخاله بزرگ من (کیکاووس)و حاج محسن شریفی مداحی می کردند وزنجیر زنان زنجیر می زدند.

   درروز عاشورا خدا بیامرز حاج قدرت اسب سفیدش را بزک می کرد ودسته عزاداران درروستا می چرخید و جلو منزل خانواده هائی که درآن سال داغدار شده بودند مکث می کرد وبرای همدردی با آنها به عزاداری می پرداخت.

 

 بند های هیجده ونوزده منظومه قوچکندیه سلام را دررابطه با ایام سوگواری ماه محرم درقوچکندی سروده ام:

 

    رحمتدیه ميرزحسين بولگاننان گلردي    18

 

منبره چيخيب ياخچي مرثيه لردييردي

 

شيخ رحمتده اوجادان شاخسي گدردي

 

منيم خال اوغلوم اوخوردي گوزل سينه زاني

 

عميسيده اروشتوخدا ورردي ، آغشام ازاني

 

*****

 

عاشوراگوني حاجي قدرت آتين بزردي 19

 

دسته چيخيب حوضورري اولري گزردي

 

ير گو قان آغليب گوزلرين ياشي سوزردي

 

زنجيرچيلر اوزون قره كونه گييرديلر

 

زنجير وريب حسين حسين ديرديلر





قوچکندی
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 سه شنبه سی ام مهر 1392
زمان :
 8:46


 

 قوچکندی

 روستاي قوچكندي درمحل تلاقي دو رود فصلي خلج چاي وگرگ دره چاي واقع شده است وبا روستاهاي ايميش، دوه ميداني ، بولگان ، سوقانچي ، نرگس آبادوخلج همسايه است. اين روستا درنزديكي ودرسمت غربي جاده قره آغاج به هشترود قراردارد.البته همانگونه كه گفتم اين روستا قبل ازانقلاب به دليل محروميت شديد منطقه متروكه شد .

مردم اين روستا آذري زبان ،خيلي متدين ، با اخلاق و با فرهنگ بودند. والبته اين موضوع رافاميل هاي ما كه درروستاهاي همجوارزندگي ميكنند قبول دارند وهميشه ازمردم قوچكندي به نيكي ياد مي كنند.

    اكثرمردم اين روستا كه به شهرهاي مركزي كشورمهاجرت كردندبه قول معروف عاقبت به خيرشده وهم اكنون زندگي خوبي دارند .

   خيلي ازآنها هم اكنون در اسلامشهر ساكن هستند. چند خانواري هم درشهر كرج سكني گزيده اند. خانواده ما هم درشهرقم ساكن است.

   خيلي ازقديمي هاي روستا به ديارباقي شتافتند.كه ازآن جمله است مرحوم ميرمحمودومرحوم ميراحمدحسيني،مرحوم روح ا... اسدزاده، مرحوم حاج حسن احدي ،مرحوم حاج قدرت ا... سعيدي ،مرحوم حاج خليل صمدي ،مرحوم حاج شاه حسين محمدزاده ، مرحوم كربلائي شمس ا...و مشهدی لطف ا...تقي زاده (كدخدا)، مرحوم حاج حبيب ا... رجبي وخيلي هاي ديگر.(روحشان شاد)

     معمولا ًوقتي كسي از قوچكندي ها ازدنيا ميرود تقريباهمه سرپرست خانواده هاي اهل قوچكندي به مراسم يادبود دعوت مي شوند.واين گونه مراسم ها فرصتي پيش مي آورد تا اهالي  قوچكندي يكديگر را ببينندو تجديد خاطره نمايند.

                                                     **********

   هفت سال اول زندگي من دراين روستا سپري شد.خاطرات زيادي ازآن زمان به ياد دارم. وقتي حيدرباباي استادشهريار رامي خوانم مطالب آن را با تمام وجودحس ميكنم چرا كه شبيه آن خاطرات رامن نيز تجربه كرده ام . مثلاً به جاي كوه حيدربابا روستاي ماه يك كوه داشت بنام مصلي داغي كه مردم براي اداي نمازباران به روي آن مي رفتند. چندبار ياد دارم كه قبل ازاينكه گوشت قرباني را تقسيم كنند ، باران شديدي شروع به باريدن مي كرد. قبرستان ده هم در پای اين كوه قرارداشت.

   ازمهر ماه سال 1354 كه من روستا را ترك گفته ام تا كنون يكي دوبار آن هم به روستا هاي اطراف مثل ايميش ، آسايش وبولگان رفته ام و قوچكندي را نديده ام.البته سراغ دارم كه روستا كاملاً ازبين رفته است وحتي شنيده ام كه زمين روستارا هم به زير كشت برده اند. البته من ازطريق گوگل ارث عكس آن رادرسال 82گرفتم كه دروبلاگ گذاشته ام همانطوركه ملاحظه مي شود روستا كاملاً ازبين رفته و تنها اثرپايه هاي ديوارها درعكس مشخص است و فقط چهارديواري مسجد باقيمانده است.

 

قطعه زير را دروصف قوچكندي سروده ام:

    سلام اولسون آنا يوردوم،قوچكندي توربتينه     1

 

ادبلي اهلينه ، ائللرينه،بي گوزل خصلتينه

 

بش اوللرينه ، چوللرينه ، قوچكندي غوربتينه

 

ديري ساخلاريق آدين ، يادا سالساق

 

تهراندا،قومدا، هريان دا قالساق

 

 




نقشه قوچکندی
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 سه شنبه سی ام مهر 1392
زمان :
 8:24


 

نقشه قوچکندی قدیم   

تهیه وتنظیم :

قادر اسدزاده

       

                          


عکس هوائی قوچکندی دراوائل دهه هشتاد

چهاردیواری مسجد هنوز پابرجابوده




خودکفائی در قوچکندی
نویسنده :
 یاشار
تاریخ :
 سه شنبه سی ام مهر 1392
زمان :
 0:11


              خودكفائي درقوچکندی

     اهالي قوچكندي تقريباً خودكفا بودند. فقط اقلامي مثل قند وچاي ، نفت سفيد ، كبريت ، شيشه چراغ وتوتون مورد نيازروزمره آنها بود.مردم به جزء نفت اين اقلام راازتنها بقالي روستا(عبدا... عمواوغلی) آن هم با وعده سرخرمن مي خريدند. و يا با اقلامي مثل تخم مرغ ، گندم وغيره عوض مي كردند.پول كاربرد زيادي درروستا نداشت.  چند ماه يك بارهم به روستاي نرگس آباد مي رفتند وچند گالن نفت مي خريدندالبته قسمت عمده نفت مورد مصرف چراغ ها و فانوس هاقرارمي گرفت ومقداركم به عنوان استارتر(شروع كننده)براي سوزاندن هيزم بخاري ها و تنورها مصرف ميگرديد. اقلامي مثل پوشاك وديگر ملزومات زندگي  مورد مصرف كمي داشتندواين گونه اقلام ازبازارهاي هم جوارمثل قره آغاج بازاري تهيه مي شد. البته اين رابگويم كه اهالي قوچكندي زن ها ودخترهارا به بازار نمي بردند.يادم هست يك بار با پدرم به قره آغاج بازاري رفته بودم ديدم كه ازروستا هاي ديگر زنان نيز به بازارآمده انددرآن زمان ، من خيلي تعجب كردم با خودم گفتم مگرزن هم به بازار مي آيد؟!!

آرد مصرفي يك سال خانوار درمحل هائي بنام كندي ذخيره مي شد.وچند روز يك بارزنان روستا باآرد خميردرست كرده ونان مي پختند. نان عمده مصرف خانوارراتشكيل مي داد.

مردم صبحانه ها بيشنر نان ولبنيات مي خوردند وعمده غذاي شام وناهار آبگوشت بود البته مصرف گوشت بالا نبود و ازسبزجات خود- رو - دشت ها مثل غذاياغي هم براي پختن آبگوشت استفاده ميكردند.اين سبزي ها وتخم مرغ حجم عمده آبگوشت را شامل مي شد واگر مي خواستند آن خوشمزه شود ،چند تكه كوچك گوشت هم داخل آن مي انداختند.ازتخم مرغ هم غذاهاي ساده اي همچون قاتوق شورباسي مي پختند. غذاهائي مثل كاله جوش ، قيصباوحرٌا نيززيادپخته مي شد.وقتي مهمان ميآمد سريعاًيك مرغ ويا دو كبوتررا سرمي بريدند وآبگوشت آنها رادرست كرده وجلو مهمان مي گذاشتند.دوغ (آيران) ودوغراما درفصل تابستان طرفدارداشت مخصوصاپيجين چيلر( دروكنندگان گندم ).  

                                                                  

 چولده پيچين چيلرسونبوللري درللر  4

 

خرمنده باقلاري آچيب يره سرللر

 

ولي مينيب، سورب ،اوني دووللر

 

سورال لار گووه ، شني نن يل گلنده

 

كولشي ورب يله ، بوقداني سالالٌاه بنده

 

     جالب است بدانيد كه برنج فقط درچهارشنبه سوري ها آن هم به صورت شيربرنج پخته شده وبه همسايه ها نيز داده مي شد.وسالي يك بار هم  شب عيد نوروز پلو پخته مي شد.(مخلوطي ازبرنج ورشته).

 






 
قوچکندی نام یکی ازروستاهای متروکه وفراموش شده شهرستان چاراویماق استان آذربایجان شرقی کشورایران است.اهالی آن بین سال های 1354 تا 1358 (1979-1975 )آن را ترک وبه شهرهای مرکزی ایران مهاجرت نمودند.
 
Translate to English free counters

مرجع کد اهنگ